شازده کوچولو Petit Prince
در اندیشه ی این رویای مردد قدم می زنی حضورت را حس می کنم... بی تردید. +با کتابم : "هیچ عیبی نداره" در نمایشگاه کتاب امسال نیز حضور خواهم داشت. انشارات آوینا : شبستان اصلی، راهروی ۳، غرفه ی ۱۹. تو چقـــــــــــــــدر نمی دانی که من چقــــــــــــــــــدر دوستت دارم. مُـــــــــــــردَدَم در بــــــــــــــودنِ بـــــــــــــودن یا نبــــــــــــودنِ بــــــــــــودنت.
هرگز انتظار ندارم مرا همان قدر دوست داشته باشی که دوستت دارم. من باید عاشق تو باشم ـ در حدّ ممکن عشق و آرزومندِ آن باشم که مرا بخواهی ـ هر قدر که می خواهی. (نادر ابراهیمی) + به یاد آن بهار ... آن لحظه هایی که تو را به نام می نامیدم. (نادر ابراهیمی) من تو را دوست می داشتم «بی قفل» «بی کلید» «بی اگر» تو مرا نمی خواستی «با قفل» «با کلید» «با اگر» (قطعه ای از کتابم) حواست به فاصله ی مان باشد پله ها را که دو تا یکی می کنی . هیچ اتفاقی، اتفاقـــــی نیست.





